حسن حسن زاده آملى

18

هزار و يك كلمه (فارسى)

من آورده به يك طرفة العين اين خم بشكنم . و از اين رنج آسوده گردد چه بعضى آلات و ادوات خواهم ساخت كه در اين چند روز او را صبر بايد نمود . مرد ماليخوليائى از تقرير وى خوشحال گشته به منزل خودش مراجعت دادند . چون نزديك بروز موعود گشت آن طبيب كامل غلام خود را بخواست و گفت خمى را بريسمان به بند و در بام خانه منتظر باش ، چون آن مرد ماليخوليائى بدرون درآيد من او را به حرف مشغول مىكنم و تو خم را بياويز و بر سر او نگاهدار ، و بغلام ديگر گفت تو نيز چوبى كه بر سر آن آهنى سخت باشد نگاهدار ، و چون وقت معين برسد و طبيعت او را مستعد نمايم و اشارت كنم تو آن چوب را سخت بر آن خم بكوب كه خورد گردد . پس در روز معهود مريض را بنزد وى آوردند ، ابتدا نبض گرفت و چند حبّ مخدّر بوى داد ، آنگاه اهالى مجلس را بگفت تا متفرق گشته ، و چند نفر از تلاميذ خاص را نگاه داشت ، دست آن شخص بگرفت و به فضاى خانه‌اش آورد ، و همچنان صحبت مىداشت و مىگرديد تا بدان محلّى كه ما بين او و غلامان معهود بود باز داشتش ، و گفت لحظه‌اى از اين موضع حركت مكن . پس آن غلام اول خم را بياويخت و محاذى سر وى نگاهداشت ، آنگاه گفت شربتى قوىّ السّكر آورده به دو دادند ، به قدر شربت بنوشيد چند قدم عقب رفته اشارت به غلام ديگر كرد ، به يك دفعه غفلة چوب بر آن خم بنواخت ، صدائى مهيب برخاسته خم خورد گرديد بر اطراف وى بر زمين ريخت ، آن مرد از هول آن كار فريادى زد و بيهوش گرديد ؛ پس بگفت تا او را ماليده به هوش آوردند و شربتى ديگر به دو بخورانيدند از آن وحشت آسوده گشت . و آن خم را چون معاينه بشكسته ديد آن خيال بكلّى از وى زايل گرديد ، يك دو روز ديگر او را نگاهداشته بعضى از ادويه مزيل سوداء به جهت اصلاح مزاج آن مريض بوى بخورانيد ، مريض زياده از وى اظهار امتنان كرده با سلامت به منزل خود مراجعت نمود . » « 1 »

--> ( 1 ) - « نامه دانشوران » ج 2 ، ص 679 ، چاپ اوّل .